عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

224

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

بيچاره‌تر و خوارتر باشد . ذلّ الهوى . هگامى كه ابو تمّام آهنگ بصره كرد ، آن كار بر عبد الصمد بن المعذّل دشوار آمد و به او در نامه‌اى نوشت : أنت بين اثنتين تبرز للنّا * س وكلتاهما بوجه مذال لست تنفكّ طالبا لوصال * من حبيب أو طالبا لنوال أىّ ماء لحرّ وجهك يبقى * بين ذلّ الهوى و ذلّ السؤال يعنى : تو در دو حال بر مردم آشكار مىشوى و در هر دو حال با رخسارى خوار و فروهشته ، همواره خواهان وصال محبوب هستى يا جويان دهش و نعمتى . پس با خوارى عشق و خوارى گدايى كدام آبروى آزادگى براى تو خواهد ماند . ذماء الضّبّ . در جان كنش ديرياز به جان دادن سوسمار مثل زنند همان گونه كه به جان كنش مار مثل زنند . جاحظ گفته : عرب گويد كه : جان دادن سوسمار از همه جانوران ديريازتر است و سگ از آن هم شگفت‌آورتر . شگفت‌آور است اين كه گويند چون رگ گردن سوسمارى را ببرند او تمام شب را بىتكان مىماند امّا چون آتشى به او نزديك كنند تكان مىخورد گويى كه زنده است و نمرده ، و چنين است مار كه چون سر او را ببرند روزها تكان مىخورد . ابو الفضل عنبرى به من گفت : گويند سوسمار جانورى است كه جان كندن او دير مىيازد ، و سوسك بيشتر از او . گويند خارى به پشت آن فرو مىكنند و فتيله‌اى بر سر خار قرار مىدهند و آن را روشن مىكنند و جانور تا صبح تكان مىخورد و به اهل خانه روشنايى مىدهد . امّا افعى چنان است كه گاه يك سوم تن او را از سوى دم مىبرند و او چنان چه از مورچه‌ها جان سالم به در برد به زندگى خود ادامه مىدهد . ذنب الحمار . هر چيز را كه افزون مىگردد و كاهش نمىيابد به دم خر مثل زنند .